بیوگرافی از خودتان بگویید.
من امین دژاکام متولد ۱۰/۶/۱۳۵۷ و در حال حاضر ۳۳ سال سن دارم. وزنم ۷۳ و قدم۱۷۲ سانتی متر،لیسانس فیزیک کاربردی و دانشجوی فوق لیسانس فیزیک هسته ای هستم.دو خواهر دارم : آنی متولد ۶۲ و شانی هم متولد ۶۴،پدرم جناب مهندس دژاکام و مادرم هم خانم آنی یا زهرا عادل زاده هستند.
رشد جهان بینی را در کنگره نسبت به اوایل چگونه می بینید؟

در ابتدا جهان بینی در کنگره این جایگاه فعلی را نداشت و در این ۵ و۶ سال اخیر رشد صعودی و چشمگیری پیدا کرده است ، مانند نهالی که سریع رشد کرده و از باغ بیرون زده است که این خیلی عالی است.

http://up60.ir/images/693IMG_0168.jpg


به نظر شما چه افرادی در کنگره می توانند جایگاه راهنمایی را تجربه کنند؟
به نظر من دو پارامتر مهم برای رسیدن به جایگاه راهنمایی وجود دارد.یکی این که عشق در وجودشان باشد و دیگر آنکه نگاه درستی به رنج هایی که کشیده اند داشته باشند.اگر این دو مقوله را در کنار هم داشته باشند قطعا می توانند راهنمایی لایق برای کنگره باشند.
خصوصیات یک خدمتگزار واقعی؟
مهم ترین مقوله برای خدمتگزاری صدیق در کنگره این است که از منفعت طلبی و خواسته های نامعقول گذشته و یا در حال عبور باشد.به قول حافظ:
حافظ تو خود حجابی از میان برخیز
و شخص خدمتگزار به دنبال تایید،احترام، جایگاه و رقابت نباشد،خیلی از افراد معتقدند که در مسائل معنوی هم مانند سایر موارد می توانند رقابت کنند و سریع به ارتقا برسند.
و در آخر هم اگر عشق به انجام دادن کارها برایش مهم باشد نه آرزوی داشتن چیزی که در این صورت است که شخص می تواند خدمتگزاری واقعی برای کنگره باشد.
آیا از وبلاگ های کنگره دیدن می کنید؟

اخیرا از تعدادی از وبلاگ ها دیدن کرده ام ولی به علت محدودی وقت و تعداد زیاد وبلاگ ها نتوانستم از همه آنها بازدید نمایم و این مقوله چون تازه شروع بکار کرده است و قوانین معینی برای آن تدوین نشده است دارای یکسری اشکالات است .اما از جهت اشتیاق و ذوقی که در این وبلاگها وجود دارد بسیار خوبست .برای یک NGO مثل کنگره ۶۰ داشتن این تعداد وبلاگ نشان دهنده پتانسیل و علاقه ی چشمگیری است.اما من یکبار در سایت صحبت های خودم را خواندم و بسیار خنده ام گرفت.چون حرف ها تکه و تکه و بریده و بریده شده بود و چیز بی معنی در آمده بود.

http://up60.ir/images/551IMG_0171.jpg



سخت ترین لحظه از اعتیاد پدرتون برای شما کی بود؟
من در آن زمان از اعتیاد پدرم و عمقش چیز زیادی نمی دانستم و به عبارتی فکر میکردم مشکلات در حد کار و ورشکستگی و مصرف مشروب است.
اما بدترین لحظه از اعتیاد پدرم برای من لحظه ای بود که ایشان برای دو هفته به خاطر مسائل کاری و فوت برادرش به کرمان رفته بودند و بعد از شش ماه برگشتند.
آن زمان من سال چهارم دبیرستان و عضو یک گروه عرفان بودم آن روز پدرم با یک جعبه شیرینی و یک کت کهنه وارد مهمانی من شد دیدنش باعث خوشحالی من شده بود و از طرفی بابت درد و رنجی که داشت خیلی ناراحت شدم.در آن زمان زندگی ما وضع بسیار آشفته و دردناکی داشت.
تکامل از نظر شما؟
من روی مفاهیم و معانی کلمات دقت زیادی می کنم.تکامل به معنای کامل شدن وشکل گرفتن است.
تکامل مسیری است که شخص معایبش را برطرف می کندو به سمت تعادل می رود،به عبارتی مسیری که ساختار کامل تر و پایدارتر شده و موجب تعادل در هستی گردد .
درباره ی تکامل انسان نمی شود کوتاه صحبت کرد ولی هرچه انسان دانایی اش رو به افزایش باشد و مثلث های اساس کنگره یعنی عشق،عقل،ایمان و در ادامه عدالت،معرفت و عمل سالم را اجرا کند نشان دهنده ی تکامل در شخص می باشد.
از این که فرزند کسانی هستید که بهترین روش درمان اعتیاد را پیدا کردند،چه حسی دارید؟
اول از همه شاکر خداوندم که این تقدیر زیبا را برای من رقم زد،چون تمام علم ها و آفرینش از اوست و هر خیری توسط اوست که انجام می پذیرد.
به پدرم افتخار می کنم که رنج های خیلی عظیمی را پشت سر گذاشت و همین طور به ماردم که به صورت مکمل عمل نمود و در هر شرایطی پدرم را حمایت کرد،سپاسگذارم.
نحوه ی تشخیص تنبیه با آموزش؟
نباید زیاد به دنبال این بود که روی مسائل برچسب تنبیه یا آموزش زد.چون اگر تصور کنی تنبیه است احساس گناه بهت دست می دهد و این باعث تخریب مثلث شخصیت از ضلع معصومیت و شایستگی می شود و در فرآیند کار ایجاد مشکل می شود برعکس اگر تصور کنیم که آموزش بوده است پذیرش موضوع برایمان سخت می شود.
ولی نشانه اش این است که افرادی که آموزش شامل حالشان می شود،نسبت به افراید که تنبیه نصیب حالشان می شود ، از تواضع و پذیرش خاصی برخورددارند ولی افرادی که تنبیه می شوند همیشه در حال جنگ و حمله هستند.ولی در کل در هر دو صورت آموزش وجود دارد.
آیا در زمان اعتیاد پدرتون سیستم ایکس شما هم آسیب دیده وبد؟چه تخریبی داشت؟
من تا سن ۱۰ سالگی از تعادل خوبی برخورددار بودم.از طبیعت و زندگی لذت می بردم و انسان ها را خیلی دوست داشتم و خوابم مرتب بود.ولی کم کم حسادتم رشد کرد و کمبود هایم نمایان شد.
وقتی من در سن۷ و۸ سالگی بودم حس های پدرم تخریب شد و مادرم هم تمام بار را به دوش می کشید،یکباره به شدت عصبانی می شد و من را دعوا می کرد.و همچنین پدرم در سراشیبی قرار گرفته بود و ارتباطش با من مختل شده بود.به طوری که من در سن ۱۷و۱۶ سالگی یک آدم عقده ای بودم و از ترساندن دیگران لذت می بردم.
آیا حضور فرزندان اشخاص مصرف کننده تاثیری بر درمان پدرشان دارد؟
بسیار زیاد.
من هیچ وقت صحنه هایی را در کنگره فراموش نخواهم کرد که بچه های کوچک در رهایی و تولد پدرشون نمی توانند جلوی اشکهایشان را بگیرند و یا وقتی می خواهند درباره ی پدرشون صحبت کنند نفسشان بند می آید و نمی توانند حرف بزنند،این عشق بین پدر و فرزند بالاترین تاثیر را در سفر اول دارد.


نقش امید و تصویر ذهنی در سفر اول چگونه است ؟
وقتی کسی یک جنگی را شروع می کند نباید از قبل حکم شکستش را امضا کند.مثبت نگاه کردن به مسائل و خوشبین بودن حتی بی دلیل ،تاثیر خوبی دارد.
سفر اول نبردی است که در آن وجودمان را پس میگیریم،اول باید به رحمان و رحیم بودن خداوند اعتقاد داشته باشیم و برای پیروزی بجنگیم.
تصویر ذهنی برای به درمان و به تعادل رسیدن خیلی انرژی بخش می باشد.
به نظر خودتان علت انتخابتان به عنوان دیده بان جهان بینی چه بوده است؟
من از دوران دبیرستان به دنبال فلسفه بودم و با دوستانم درباره ی مباحث فلسفی بحث می کردم. چند سال قبل از تاسیس کنگره جدی تر جهان بینی را فرا گرفتم و در سال۷۸ در ساختمان آکادمی برای اولین بار کلاس جهان بینی برگزار کردم که بعد از تدریس با مخالفت برخی از اعضا مواجه می شدم.بعد از تشکیل لژیون ها ، آموزش جهان بینی را در اولین لژیون ها که آن زمان متعلق به آقای ترابخانی و آقای شاملو بود شروع کردم.و بیشتر اوقات هم با آقای خدامی٬حکیمی و مجدیان گفتگو هایی پیرامون جهان بینی داشتیم و در سال ۸۱ کمیته دیده بانی من را به عنوان دیده بان جهان بینی انتخاب کرد.
شغل شما بیرون کنگره چیست؟
من به دلیل رشته ام گاهی اوقات تدریس دارم٬یکسال هم مغازه ی فست فود داشتم به غیر از این ها فعالیت های جانبی زیادی دارم مثلا عضو گروه ارکستر مدرن تهران هستم.
شما الان فکر می کنید که در کدام وادی قرار دارید؟
من در حال حاضر وادی چهاردهم را روی خودم پیاده می کنم.و همین طور در کنار وادی چهاردهم به وادی اول هم می پردازم.
کدام پیام را دوست دارد؟
تمام پیام ها دوست داشتنی اند.من پیام امواج چون گردباد و من آب می آورم را بیشتر از همه دوست دارم.
لطفا در مورد اسامی زیر احساستان را بیان بفرمایید :
خانم آنی:گذشت و فداکاری در نهایتش
آقای مهندس:اسماء الله
همسفر:از خود گذشتگی و به یاد آوردن محبت٬محبت از یاد رفته.
C14:این گروه خشن(با خنده) یک گروه دوست داشتنی و نشانی در بی نشانی.
شعبه شادآباد:اشتیاق٬صبر٬تلاش و خونگرمی
سایت کنگره۶۰:پیامی برای همه انسانها.
جهان بینی۳:ناگفتنی ها و دفتر نانوشته.
روش درمان تدریجی:معجزه ی قرن۲۱.شگفتی عالم پزشکی.
آقای خدامی:مانند اسمشان خدمتگزار واقعی.
آقای خان:در حال تغییر و با محبت و تاثیر گذار.
و کلام آخر.
صلح و آرامش برای شما در تمامی مراحل و کارها و همچنین احساس و روزهای خوب.
ان شاالله
مصاحبه ازهمسفر آیدا
منبع : وبلژيون همسفر خلجي